شمس الدين محمد بن محمود آملي
195
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
افق مشرق باشد ، و قمر بر تربيع يا مقابلهء او و كواكب خمسه باقيه از او ساقط از نحاس سرخ بمثابه مردى ايستاده و بيسر و بمثال مرديكه ميان او به دو نيم كرده باشند و بمثال دو مرد كه با يكديگر محاربه كنند صورتها فرو ريزد و مبالغه كنند تا آنصورتها درست باشد . پس با پيه خوك آن را نيك تدهين كند و در برابر كوكب راس الغول هفت شب به سندروس و صمغ و درخت ميعه و يبروج بخور كند و چون از تنجيم آن فارغ شود ديكى از آهن فراخ كه در آنجا چيزى نه پخته باشند حاصل كند و آنصورتها را در آنجا نهد و طبقى آهنين بر سر او نهد و وصل را محكم كند و هر وقت كه خواهد در دهى يا شهرى خصومت و فتنه افتد مترصد باشد تا مريخ بيكى از درجات مذكوره طلوع كند و در آنوقت آنديك را ميان آن شهر يا ده دفن كند به زودى در ميان ايشان خصومت افتد و يكديگر را هلاك كنند و اگر در خانه شخصى دفن كنند همين خاصيت دهد . طلسمى ديگر از آن او از براى تسخير وحوش و سباع چون مريخ به چهار درجه ثور يا بيست و چهار درجه جوزا يا اول و هشتم اسد يا نوزدهم جدى يا نهم دلو رسد و آفتاب مقارن او باشد ، و اگر مقارنه شمس اتفاق نيفتد بايد كه مريخ بيكى از ايندرجات طالع باشد و آفتاب در تاسع يا عاشر يا حادى عشر و در آنوقت نحاس سرخ را بگدازد و او را بر تمثال مرديكه بر سر شير نشسته باشد و تاج بر سر نهاده و او را سه شاخ بود و بر دست چپ او خروسى و بدست راست گرزى . و اگر صورتى بر اينوجه يك بار نتواند ريخت هر يك از مرد و شير و خروس تنها بريزد و بعد از آن با هم تركيب كند و به سوهان پاك گرداند . چنان كه صورت خوب شود و در هر دوران فارس سوراخ كند چنان كه در اندرون شير رود و آن را بمسمار حديد با نحاس استوار كند و هر دو طرف را به